هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
30
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
بايد لبيك گويم و در ادامه فرمود : آيا شهادت مىدهيد كه خدايى جز اللّه وجود ندارد و محمد بنده و فرستادهء اوست و بهشت و جهنم حق است : گفتند : آرى شهادت مىدهيم . آنگاه دستها را بلند كرده بر سينه گذارد و فرمود : من نيز با شما شهادت مىدهم . ببينم كه پس از من با اين دو گرانمايه ( ثقلين ) چه مىكنيد ؟ كسى از ميان جمعيت پرسيد : اى رسول خدا « ثقلين » كدامند ؟ فرمود : كتاب خدا - كه از يك سو به دست خدا و از سوى ديگر ، در دست شماست - و خاندان اهل بيتم و پروردگار آگاه و مهربان خبرم داد كه اين دو هرگز و تا روز قيامت ، از يكديگر جدا نمىشوند : از آنها پيشى مگيريد كه هلاك مىشويد و از آنها غافل مگرديد كه به هلاكت مىرسيد و نخواسته باشيد كه به ايشان چيزى بياموزيد چرا كه آنها از شما داناترند ؛ آنگاه دست على را گرفت و فرمود : آن كس كه از خودش به او نزديكتر بودم ( بداند كه ) اين على مولاى اوست . . . و ديگر عبارتهاى متفاوتى كه در سخن پيامبر در مورد سفارش به چنگ انداختن به كتاب خدا و خاندان اهل بيتش روايت شد . مطمئنا گوناگونى روايتها مادام كه از كلام خود پيامبر ( ص ) و طى مناسبتهاى فراوان ولى با مضمون يگانهاى نشأت گرفته ، چيزى از ارزش حديث مزبور نمىكاهد « 1 » و چه بسا به دليل فراوانى راويانش كه از صحابه و ديگران هستند ، متواتر نيز باشد . در « فيض القدير » از السمهورى نقل شده كه تعداد كسانى از صحابه كه اين حديث را از پيامبر ( ص ) نقل كردهاند به بيش از 20 نفر مىرسد ؛ ابن حجر نيز در صواعق ، همين نكته را تأكيد كرده است . از جمله محدثينى كه نقل كردهاند : مسلم در صحيح خود به اسانيد مختلف ، ترمذى ، نسايى ، الحاكم در المستدرك ، احمد در « مسند » و ابن سعد در طبقات و ابو نعيم در حلية الاولياء و المناوى در فيض القدير و ابن جرير در « تاريخ » خود و مسعودى در « مروج الذهب » و ابن هشام در « سيره » و ابن كثير در « بداية » و ديگر محدثين و مورخينى كه اين حديث را مدون ساخته و بنا به تعبير الحاكم در مستدرك ، قرين به تأييد شيخين ( ابو حنيفه و ابو يوسف ) ، درستش دانستهاند . در « صواعق » ابن حجر چاپ قاهره نيز آمده كه پيامبر خدا ( ص ) قرآن و عترت خود را ثقلين ناميده زيرا « ثقل » در لغت هر چيز گرانمايه و با ارزش و اعتبار است و اين دو نيز چنيناند زيرا هر كدام از آنها ، معدن علوم دينى ، رازها و حكمتهاى آسمانى و احكام شرع هستند و لذاست كه
--> ( 1 ) چرا كه گروهى از وى نقل كردهاند كه او اين سخن را در عرفه حجة الوداع به زبان آورده و گروهى ديگر آن را در غدير خم به دو نسبت دادهاند و يا طى سخنرانى پس از بازگشت از مدينه ، اين سخن را به زبان آورده و همچنين گروهى ديگر از راويان بر آنند كه در بستر آخرين بيمارى خويش و در همان حال كه جمع بسيارى به دورش گرد آمده بودند ، بر زبان آورده است و همچنين بسيارى از مناسبتهايى كه از آنها بهره مىگرفت تا حق اهل بيت و حرمت آنان را به مسلمانان ، تأكيد كند .